سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
آنکه بیندیشد به بینش می رسد . [امام علی علیه السلام]
عارفان دلسوخته
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» راز خوشبختی



روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد. او هشت‌سال تمام مشتاق بود راه خداوند را
بیابد؛ او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از
اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.

یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود. در آن‌ جا
مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد. مرد وقتی
این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به ‌جایی که به او گفته شده بود،
رفت. در آن ‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و
پاهایی خاک‌ آلود، متعجب شد.

مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت:

روز شما به ‌خیر. مرد فقیر به ‌آرامی پاسخ داد: "هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام."

پس مرد فاضل گفت: "خداوند تو را خوشبخت کند."

مرد فقیر پاسخ داد: "هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام."

تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: "همیشه خوشحال باشید."

مرد فقیر پاسخ داد: "هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام."

مرد فاضل گفت: "هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید."

مرد فقیر گفت: " با خوشحالی این‌کار را می‌کنم. تو روزی خیر را برایم آرزو
کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال، خدا را ستایش
می‌کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا
را می‌پرستم. اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش
می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام.

تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا
همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من
نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید،
می‌پذیرم. سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی
از سوی خداوند هستند.

تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام زیرا
عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ی خداوند است."


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » میثم عارف حسین ( پنج شنبه 89/2/16 :: ساعت 8:48 صبح )
»» قدر و ارزش اولیای خدا

به نام خدا


  یک سال عبدالملک بن مروان در مراسم حج طواف می کرد و امام زین العابدین (ع) پیشاپیش او سرگرم طواف بود و اعتنایی به او نداشت، عبدالملک که حضرت را از نزدیک ندیده بود و او را به قیافه نمی شناخت، گفت: این کیست که جلوتر از ما طواف می کند و به ما اعتنایی نمی کند؟ گفتند: او علی بن الحسین است.

عبدالملک در کناری نشست و گفت: او را نزد من بیاورید. وقتی که حضرت نزد او حاضر شد، گفت: ای علی بن الحسین ، من قاتل پدر تو نیستم چرا نزد من نمی آیی؟

امام فرمود: قاتل پدرم دنیای او را فنا کرد، ولی پدرم آخرت او را تباه ساخت، اینک اگر تو هم م یخواهی مثل قاتل پدرم باشی، باش!

عبدالملک گفت: نه ، مقصودم این است که نزد ما بیایی تا از امکانات دنیوی ما برخوردار شوی.

در این هنگام امام روی زمین نشست و دامن لباس خود را پهنکرد و گفت: خدایا قدر و ارزش اولیای خود را به وی نشان بده. ناگهان دیدند دامن حضرت پر از گهرهای درخشانیست که چشمها را خیره می کند. آنگاه گفت: خدایا اینها را بگیر که مرا نیازی به اینها نیست.

منبع: سیره پیشوایان/ مهدی پیشوائی

 





نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » میثم عارف حسین ( شنبه 89/1/28 :: ساعت 11:20 صبح )
»» توصیه هایی از آیت الله سید عبدالکریم کشمیری ره

من به دوستان سفارش می کنم حتما به این دستورات با صبر حوصله عمل کنند نتیجه انشاالله حاصل خواهد شدیکی از دوستانم تعریف می کرد خدمت یکی از عرفا رسیدم طلب ذکر کردم برای رفع گرفتاریهای که داشتم دستور ذکری به من دادند من یک سال مداوم عمل نمودم اما هیچ تغییری ندیدم بعد ازمدتی خدمت اورسیدم وگفتم استاد نتیجه ای برای من حاصل نشد لبخندی زد وفرمود به یاد داری فلان روز ماشینی از کنار تورد شد وتووحشت کردی وهنوز خاطره آن وحشت در ذهن تو باقی من با تعجب جواب دادم آری فرمود قضاوقدر براین بود که بلایی برتوحاصل شود ولی به برکت این ذکر دفع شد ومواردی دیگر برایم بیان کرد که من از حرفی که زده بودم شرمنده شدم وبه گفتن ذکر استقامت نمودم والحمدلله نتایجی برایم حاصل شد .
                                                                           رزق فراوان

[اگر سوره والعادیات] «روزی 110 مرتبه خوانده شود، روزی حلال فراوان خواهد آمد .» (1)

[خواندن 110 مرتبه سوره والعادیات تقریبا 35 دقیقه طول می کشد . و لازم نیست یک مرتبه و پشت سر هم خوانده شود . می توان در طول روز و در ساعات فراغت به تدریج 110 مرتبه خواند]
عظمت سوره های مسبحات

«مرحوم سید علی آقا قاضی، شب ها قبل از خواب [مسبحات ششگانه، یعنی سوره های حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی را] می خواند; چه آن که روایت دارد پیامبر اکرم (ص) هم قبل از خواب می خواندند و می فرمودند: در این سوره ها آیه ای است که بهتر از هزار آیه است; (2) و امام باقر (ع) فرمود: کسی که قبل از خواب مسبحات را بخواند، نمی میرد تا آن که حضرت قائم (ع) را درک کند و اگر بمیرد، در جوار پیامبر خواهد بود (3) » . (4)
ذکر یونسیه

«در ایام فراغت، مانند راه رفتن و نشستن، برای نورانیت قلب و رفع حجاب ها، ذکر یونسیه [لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین (5) ] مناسب است » . (6)
ذکر «ناد علی »

از اذکار اهل ولایت، ذکر «ناد علی » است که در کتاب ها به صورت های مختلف نقل شده است . استاد این ذکر «نادعلی » را چنین می خواند:

«ناد علیا مظهر العجائب، تجده عونا لک فی النوائب، کل هم و غم سینجلی، بولایتک یا علی یا علی یا علی، یا ابا الغوث اغثنی، یا ولی الله ادرکنی، بلطفک الخفی، لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین » .

آن بزرگوار می فرمود: «اگر یا علی در این ذکر 100 بار گفته شود، خوب است . (7) من از ناد علی خیر زیادی دیدم . هر مشکلی در نجف برایم پیش می آمد، می رفتم صحن حضرت امیرالمؤمنین (ع) و چند بار آن را می خواندم مشکلم حل می شد» . (8)
توسل به حضرت جوادالائمه (ع)

بسیار دیده و شنیده شد که افراد برای امور مادی، مانند خرید خانه و ماشین و رزق و ازدواج، از وی راهنمایی می خواستند . آن بزرگوار می فرمود: «سوره یس بخوانید و ثواب آن را به امام جواد (ع) تقدیم کنید، حاجت شما را خواهند داد . گاه امر می کرد صلوات برای حضرتش هدیه کنند و آن را در توسل به این امام کریم مجرب می دانست .» (9)
سجده شکر

در طریق استاد، سجده یکی از ارکان بندگی و توحید است .

سیره استاد بعد از نمازها این بود: ابتدا پیشانی بر مهر می گذاشت و سه مرتبه می گفت: الحمدلله; بعد گونه راست را بر مهر می گذاشت و سه بار می گفت: شکرا لله; و سپس گونه چپ را بر مهر نهاد و سه مرتبه می گفت: استغفر الله .

از وی سؤال شد این چه سجده ای است؟ فرمود: «حضرت ابراهیم (ع) به [یاری] این سجده خلیل و دوست خدا شد .» (10)
عشق به نجف

حضرت استاد همیشه در فکر حرم امیرالمؤمنین ونجف اشرف و وادی السلام بودند، وقتی سخن از دیار عاشقان می شد با شور و میل و با احساسی خاص از آن یاد می کردند . این هجران سبب شد که در روح و جسم ایشان اثر بگذارد، و در خلوت خانه سکوت بنشینند، و می فرمودند: من اگر نجف بروم حالم خوب می شود .

می فرمودند: نجف چیز دیگری است، حتی مساجد کوچک آن جا دارای یک معنویتی است که مساجد بزرگ ایران مثل مسجد گوهر شاد خراسان آن معنویت را ندارد . در نجف 360 پیامبر دفن هستند و در کربلا 260 پیامبر . قبر حضرت آدم و نوح (ع) در کنار قبر امیرالمؤمنین (ع) می باشد .

آنقدر نجف مهم است که مانند مرحوم شیخ زین العابدین مرندی که مجتهدی مسلم و با تقوا بود، گاهی می آمد جلو درب صحن امیرالمؤمنین (ع)، آنجا که گداها می نشستند، می نشست، می گفتند: آقا اینجا خوب نیست؟ ! می فرمود: اینجا جایی است که امام زمان (عج) و حضرت خضر به طرف حرم می روند، من هم نشسته ام تا شاید توجهی به من کنند . (11)
توسل به امیرالمؤمنین (ع)

درباره توسل به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: هر مشکل که برایم در نجف پیش می آمد، می رفتم صحن امیرالمؤمنین (ع) و فت بار «نادعلی » می خواندم و مشکلم حل می شد . می فرمود: آنقدر نجف هیبت از صاحب هیبت امیرالمؤمنین (ع) دارد که اگر اعلم علما به آن جا بیایند همانند یک طلبه می ماند .



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » میثم عارف حسین ( یکشنبه 89/1/22 :: ساعت 12:57 عصر )
»» عارف کامل آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری ره

    

آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری در تاریخ 1343 هجری قمری در یک خانواده کاملا" روحانی و سیادت در نجف اشرف چشم به جهان گشود.
از طرف پدر به جد بزرگوارش اسوه علم و عرفان آیت الله سید حسن کشمیری و از طرف مادر به فقیه متبحر آیت سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب عروة الوثقی منتسب بود.
والدین

والد ایشان ، حجة الاسلام سید محمد علی کشمیری بود که در کربلا به دنیا آمد و پس از مراحل تحصیل، داماد آیت الله سید محمد کاظم یزدی شد و به زهد و تعبد و روحانیت، معروف و مشهور بودند.

استاد می فرمودند:
پدرم فاضل بود اما در حد اجتهاد نبود.
 به من علاقه وافری داشت، لکن به خاطر زهد زیاد و جو تند و سخت حوزه علمیه نجف آن روز نسبت به عرفا و علمای اخلاق ( که نسبت صوفی گری به آنها می دادند ) به من که دوستدار این علما بودم و دنبال آنها می رفتم، سختگیری می کرد و  مرا از رفتن نزد مرحوم قاضی ( که منسوب به تصوف می دانستند ) منع می کردند .

پدرم دعای کمیل و احتجاب و یستشیر را خود می خواند، و مرا به خواندن آن سفارش می کرد و می گفت:
 پدر من آقا سید حسن مرا وصیت به خواندن دعای یستشیر کرده است.

استاد می فرمودند:
شبی در خواب دیدم تسبیح به دست من است و پاره شد. تعبیر آن را پرسیدم، گفتند:
بزرگ قوم شما از دنیا می رود و بین اقوام فاصله می افتد، همینطور هم شد، پدرم در سن 56 سالگی در نجف اشرف از دنیا رفت و میان اقوام فاصله افتاد.


مادر و جد مادری

مادر استاد زنی پاکدامن ، مؤمنه و فرزند آیت الله سید محمد کاظم یزدی بود ( که ایشان از نظر شهرت مرجعیت و فقاهت در نزد علما زبانزد بود )
 ایشان در سال 1337 در نجف اشرف جهان را بدرود گفت.

شجره سیادت

استاد می فرمودند:

ریشه سیادت ما به حضرت موسی مبرقع فرزند بلافصل امام جواد علیه السلام می رسد که در قم مدفون است.
ما اصلا" قمی هستیم لکن اجداد پیشین ما به هند رفتند که یکی از آنان بسیار ممتاز و فرزانه بود به نام آقا سید حسین قمی کشمیری، که الان قبرش در کشمیر هند است و برای او نذر می کنند و قبرش را زیارت می کنند، او دارای کرامات بسیاری بود  که مناظره ایشان با یک ناصبی مخالف از جمله قضایای جالب است.
( یکی از اهل باطل نزد آقا سید حسین کشمیری که مشغول وضو گرفتن بود می آید و می گوید:
دلیل حقانیت مذهب ما و باطل بودن مذهب شما یکی این است که من می توانم از زمین چند متر به طرف آسمان پرواز کنم و شما نمی توانید.
 ایشان می فرماید: شما این کار را انجام دهید.
وقتی چند متر به طرف آسمان بالا می رود آقا سید حسین کفش پای خود به طرف او پرتاب می کند و کفش آنقدر بر سر این ناصبی می خورد که او را به زمین می اندازد، خجالت زده می شود و می رود. )

تحصیلات و اساتید

استاد از اوائل طفولیت به دستور والد به علوم دینی روی آوردند، چون حافظه و استعداد قوی داشتند ترقی ایشان سریع بود تا جائی که روزی میشد که یازده درس ( از فقه و اصول و فلسفه و ادبیات و ...) تدریس می کردند.

درباره اساتید خودشان فرمودند:
مقداری از سطح را نزد آقا شیخ مجتبی لنکرانی و مکاسب را نزد شیخ راضی تبریزی و قسمت استصحاب و تعادل و تراجیح را نزد آیت الله بهجت، و کفایة الاصول را نزد شیخ محمد حسین تهرانی و شیخ عبدالحسین رشتی خواندم.

 فلسفه را نزد شیخ صدرا بادکوبه ای و حاج آقا فیض خراسانی تلمذ کردم. مقداری از اسفار را نزد شیخ عبدالحسین رشتی خواندم.

استاد در درس آیات عظام و بزرگانی همانند میرزا حسن بجنوردی و شیخ علی محمد بروجردی و سید عبدالهادی شیرازی و شیخ عبدالاعلی سبزواری و شیخ کاظم شیرازی و سید ابوالقاسم خوئی شرکت و بهره ها بردند.

لکن عمده استفاده ایشان در فقاهت از محضر مرحوم آیت الله خوئی ( ره) بوده است تا جائی که در اجازه نامه اجتهادی که برای استاد نوشتند، این چنین مرقوم داشتند.
«  یحرم علیه التقلید فیما یستبط.
آنچه از ادله استنباط کنند حرام است تقلید کنند.
( و شفاها" هم اجتهاد ایشان را متذکر شدند.) »

از مرحوم آیت الله حاج آقا بزرگ طهرانی اجازه روائی داشتند، و فرمودند:

من در ایام تحصیل کفایة الاصول را شرح نوشتم و آیت الله خوئی و آیت میلانی تفریظ نوشتند، ولی همه نوشته جات و اجازات و دفتر اخلاق و اذکار را صدامیان به غارت بردند.

به دنبال اولیاء خدا

استاد از طفولیت با جذبه ای که در نهادشان بود، به سوی حق و اولیاء الهی و کشیده می شدند.
 با اینکه نوجوان بودند  ملاقات با بزرگان  نصیبشان می شد و آنها را دوست می داشت، فرمودند:
« من از اول دنبال پیرمردها بودم و رفیق جوان کم داشتم... و هر کدام را می دیدم که بوئی از طریق اهل بیت - ع -  برده باشد دستورالعملی از آنها می گرفتم. »

اولین کسی که ایشان را در کوچکی متذکر شد که دنبال حقایق برود مرحوم شیخ مرتضی طالقانی بود. استاد فرمودند:
« نزدیک مدرسه جد ما سید کاظم یزدی ، با بچه های کوچه هم سن و سال بازی می کردم .
شیخ تا مرا دید اشاره کرد بیا نزدم، به نزدش رفتم و فرمود :
در مغزت نور است با بچه ها بازی نکن که تو به درد بازی نمی خوری!! »

آغاز تحول

عرفای بزرگ آغازی از تحول درونی دارند  .
استاد هم از این قاعده مستثنی نبودند.
کلامی که  آیت الله  شیخ مرتضی طالقانی قدس سره  به ایشان فرمودند از جمله این نقاط بوده است ، این واقعه در سنین طفولیت تقریبا" حدود هفت، هشت سالگی ( 1350 یا 1351ه ق)، اتفاق می افتد در حالی که شیخ مرتضی استادی در سن قریب هفتاد سالگی بوده است .

بیش از ده سال ( تا سن 21 سالگی)  استاد به ایشان متصل بوده و حتی فرمودند: سالها هم حجره ایشان بودم .


شجره اساتید

اساتید اخلاق و عرفان ایشان به دو طریق به آقا محمد بید آبادی متصل می گردد، چنانکه آقا سید احمد کربلائی فرموده بود که عرفاء حقه نجف اشرف شجره اساتید خویش را به عارف کامل آقا محمد بید آبادی می رسانند.

اول:
 سید عبدالکریم کشمیری متوفی 1419ه ق،
 سید علی آقا قاضی 1366،
 سید احمد کربلائی 1332،
ملا حسینقلی همدانی 1311،
 سید علی شوشتری 1283،
سید صدرالدین کاشف دزفولی 1258
آقا محمد بید آبادی 1198.

دوم:
 سید عبدالکریم کشمیری،
 شیخ مرتضی طالقانی متوفی 1364ه ق،
 آخوند ملا محمد کاشی 1333،
 آقا محمد رضا قمشه ای 1306،
سید رضی مازندرانی 1270،
آخوند ملا علی نوری 1246
آقا محمد بید آبادی 1198ه ق

هجرت از نجف

از استاد سئوال شد :
با همه علاقه به نجف چرا به ایران آمدید؟
فرمود:

 روزی در صحن امیرالمؤمنین علیه السلام بودم کسی از من پرسید:
صدام چطور آدمی است؟
گفتم: کلب عقور « سگ گزنده و نیش زن است.»
فردا بعضی از آشنایان برایم خبر آوردند که اسم تو را حزب بعث در لیست دستگیر شوندگان و اخراجی ها نوشتند.
 صدام هم کسی نبود که از این مسائل به سادگی بگذرد، لاجرم با خوف و عواقب بعدی و اصرار بعضی به ایران آمدم با دست خالی، حتی دفتر جزوات اذکار و اخلاق را از من گرفتند.


تألیفات

وقتی از استاد درباره نوشتن جزوات درسی و اخلاقی و ذکری سؤال شد، فرمودند:

من درسهای اخلاق شیخ مرتضی طالقانی را نوشتم، جزوه اذکار و اوراد که از بزرگان گرفتم داشتم، و کفایة الاصول آخوند خراسانی را شرح نوشتم و آیت الله خوئی و آیت الله میلانی بر آن تفریظ نوشتند.
اشعاری هم به عربی سروده ام لکن همه آنها را وقتی از عراق به ایران می آمدم بعثی ها از من گرفتند و از بین بردند و هیچ دفتر و یادداشتی برایم نماند.

اقامت در ایران

بارها صحبت می شد که استاد به عراق باز گردند، با دید درونی می فرمودند :

فرمودند:
 یک بار گفتم  با قرآن استخاره بگیرم ببینم چه می آید، این آیه آمد « لا تعثوا فی الارض مفسدین
 در روی زمین به فساد نکوشید ( هود: 85)
 که نهی در رفتن آمد. »


اقامت در قم تا وفات

استاد بعد از ورود به ایران در قم اقامت داشته و به تربیت انفاس مستعد پرداختند .
ایشان قریب ده سال کسالت داشتند و چند بار هم سکته کردند.
در تاریخ 30 آبان 1374 مانند همان مطلب که امیرالمؤمنین علیه السلام بر کفن سلمان نوشت می فرمود:
 سفر مرگ نزدیک است اما دست خالی هستم.
می فرمود:
مرگ در پیش است و شوخی نیست!
 چند بار سؤال شد آقا در چه حالی هستید؟
می فرمود:
 در حال نزع ( جان دادن) .
فرمود:
 آقاسید هاشم حداد را در خواب دیدم بمن گفت چرا غمناکی؟ فرج نزدیک است.
 

عشق به نجف اشرف بقدری در دلش بود که مشتاق بود به آنجا باز گردد ودر کنار قبر جدش امیرالمؤمنین علیه السلام دفن شود.

لیکن اواخر عمر زمزمه قم و حرم حضرت معصومه علیهما السلام را می کرد و می فرمود :

اگر مُردم مرا در حرم حضرت معصومه علیهما السلام دفن کنید.

بعضی دوستان می گفتند: آقا انشاء الله شما نجف می روید...
اما همان خواست ایشان، جنبه عملی پیدا کرد ...

وفات

آخرالامر این مصباح هدایت در اواخر ماه مبارک رمضان 1419 در قم سکته می کنند، دوستان ایشان را به بیمارستان شرکت نفت تهران انتقال می دهند و حدود سه ماه در بیهوشی بودند، تا اینکه در روز چهارشنبه 18 فروردین 1378 مطابق با 20 ذی الحجه 1419 در سن 74 سالگی به لقاء محبوب شتافت.

جنازه شریفش را از تهران به قم منتقل و پس از تغسیل و تکفین آیت الله بهجت دام توفیقاته در صحن حرم حضرت معصومه علیها السلام بر آن نماز گزاردند.
به دستوررهبری، جنازه شریفش در قسمت بالا سر حرم حضرت معصومه سلام الله علیها جنب قبر دیگر شاگرد آقا سید علی آقا قاضی یعنی علامه سید محمد حسین طباطبائی دفن نمودند.

والسلام علیه یوم یبعث حیا


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » میثم عارف حسین ( یکشنبه 89/1/22 :: ساعت 12:53 عصر )
»» مرگ زیبا

                                
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش * کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟!
مهندس عبدالباقی، نقل می کند :
« هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و
سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد: « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود
و کمتر «تنازل» می کردند، و [ مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی] این
بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند:
« کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟! »

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: « در چه مقامی هستید؟» فرموده بودند: « مقام تکلم ».
سائل ادامه داد: « با چه کسی؟ » فرموده بودند: « با حق. »

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:
« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا
آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از
چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.
به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:
« صلاح کار کجا و، من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان! »
گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

علامه تکرار کردند: « تا به کجا! » و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد.
آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:
« من دیگر بر نمی گردم. »

آیت الله کشمیری می فرمودند:
« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در
گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر
کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر
آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت. »

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام
مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن
حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود،
که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.
تا بالاخره به شهر مقدس قم که، محل سکونت ایشان بود، برگشتند و در منزلشان
بستری شدند، و غیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال
ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان
انتقال دادند.
قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند، و دو روز آخر کاملاً بیهوش
بودند، تا در صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام، 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر
مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع
می گردند، و برای اطلاع و شرکت بزرگان، از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به
روز بعد موکول می شود، و جنازه ایشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر
مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه
علیها السلام تشییع می کنند، و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره)
بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن
می کنند.
« و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
و درود [ی سترگ] بر او، روزی که زاده شده و روزی که می میرد و روزی که زنده برانگیخته می شود. »



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » میثم عارف حسین ( سه شنبه 89/1/17 :: ساعت 9:34 صبح )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

راز خوشبختی
قدر و ارزش اولیای خدا
توصیه هایی از آیت الله سید عبدالکریم کشمیری ره
عارف کامل آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری ره
مرگ زیبا
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 1
>> بازدید دیروز: 0
>> مجموع بازدیدها: 3148
» درباره من

عارفان دلسوخته

» آرشیو مطالب
فروردین 1389

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان

» صفحات اختصاصی

» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» طراح قالب